روزهای برفی

نمی‌دانم کثافتی که هست را چگونه توضیح دهم ..

تبلیغات تبلیغات

آسمانی طوسی .. که سقوط کرده

خیره‌ به سقف‌ام. نمی‌توانم حرکتی بکنم. قلبم به کندی می‌زند. حرکت خون در شریان‌هایم را احساس می‌کنم. سعی می‌کنم انگشتانم را تکان بدهم. دست‌ها ... پاها ... تکان نمی‌خورد. شکمم تو رفته. لبانم خشکیده. تشنه‌ام. نمی‌توانم کسی را صدا بزنم تا برایم جرعه آبی بیاورد. پشت پنجره ابری است. یا آسمانی طوسی که سقوط کرده. گوشه‌ی چشمانم می‌سوزد. رد اشک روی گونه‌هایم می‌سوزد. چرا گریسته‌ام، نمی‌دانم. چرا اینجا هستم.
برچسب‌ها: انگشتانم
روزهای برفی ، ۱۴۰۳-۱۰-۲۹ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها