روزهای برفی

نمی‌دانم کثافتی که هست را چگونه توضیح دهم ..

تبلیغات تبلیغات

فقط کابوس بیشتر از زمان معمول طول کشیده بود

کوچه تاریک بود. همه جا را کنده بودند و راست راست نمی‌شد راه رفت. باید از روی تپه‌های کوچک خاک و خل می‌پریدی و مراقب می‌بودی پاهات ناغافل تو گندابی تاپاله‌ای زباله‌ای چیزی فرو نرود. شب مرداد بود. مردم در بیغوله‌های خود چپیده بودند و از در محقر هر خانه‌ای رد می‌شدی صدای جیغ و داد زنی یا توله‌ای یا مردک الدنگی که صداش برای زن و بچه‌هاش بلند بود و بیرون از همه توسری می‌خورد شنیده می‌شد. من پشت سر دختر جوانی راه افتاده بودم که بروم و نمی‌دانستم دختره را تو خواب
روزهای برفی ، ۱۴۰۳-۱۰-۲۹ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها