روزهای برفی

نمی‌دانم کثافتی که هست را چگونه توضیح دهم ..

تبلیغات تبلیغات

آن‌قدر تاریک که انگار چشم ندارم

خواب می‌بینم می‌خواهم خروسی را ذبح کنم. پرنده میان دستانم بدون حرکت ایستاده و تکان نمی‌خورد. تسلیم سرنوشت خویش است. در جهان خواب تیغ کوچکی در دست دارم که برای بریدن گردن حیوان مناسب نیست. خواب می‌بینم با اولین تماس تیغ خون حیوان روی دستانم می‌ریزد. به در و دیوار می‌پاشد. بعد کار بریدن گردن را سخت تر می‌بینم. از شدت هول فریاد می‌زنم و خواهش می‌کنم به من تیغ بزرگتری بدهند. شاید یک چاقو. اما کسی صدایم را نمی‌شنود.
روزهای برفی ، ۱۴۰۳-۱۰-۲۹ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها