روزهای برفی

نمی‌دانم کثافتی که هست را چگونه توضیح دهم ..

تبلیغات تبلیغات

سعی می‌کنم صورت مادرم را در برابرم تصور کنم

یک مشت قرص مسکن و دردی که التیام نمی‌یابد. چند عدد قرص دیگر کنارم روی میز است. یک لیوان آبِ نخورده. هر جرعه از آب انگار که زهری نوشیده باشی و در انتظار تاثیر زهر بمانی. از دلهره‌ی فاصله‌ی نوشیدن تا تاثیر زهر بیزارم. از تمام اشیاء اطرافم بیزارم. از همه چیز فرار می‌کنم. می‌خواهم لباس تنم را بکنم. پوستم را پاره کنم و از آن بزنم بیرون. از تاریکی بیزارم. از نور بیزارم. از صداهای خانه که پیوسته و مدام در خلوت اتاق به گوش می‌رسند در عذابم.
روزهای برفی ، ۱۴۰۳-۱۰-۲۹ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها